حال و هوای آدم

حال آدم است دیگر مثل حلق گرفته ای می شود که آدم را خفه می کند. گاهی طوری گرفته می شود که خودم آدم هم نمی داند باید با چه بازش کند . رها نمی شود از این حال و هوا . گاهی نوشتن رهایش می کند گاهی حرف زدن ، حرف زدن با کسی ، کسی محرم ، محرم  لحظه های بی قراری ، بی قراری های امان بریده از آدم ، آدم دل خسته ، خسته از خود و زمانه ، زمانه ی همیشه در تغییر ، تغییرهای همیشه جاری ، جاری بر ما و زندگیمان . 
بالاخره دل آدمی ست همان طور که گرفته می شود  با یک چیزی هم باز می شود فقط پیدا کردن راهش گاهی سخت است .
زهره مرداس
 
/ 0 نظر / 5 بازدید