تو آمدی

 
خورشیدی درخشید در ابری ترین روز سال ، سردترین صبح بودن و کسی آمد. تو آمدی، دور ، ولی آمدی در آن روز که زمین رو سپید قدمهای تو بود و من نبودم . تو آمدی، در آغوش ماه آرمیدی و ماه در گوش تو زمزمه های بودن کرد تا باشی پر نور و گرم تا همیشه. آن روزها آسمان ستاره نداشت تا چشمک زنان بر لبانتان لبخند بنشاند . روزها خورشید تنها  شبها ماه. ماه در جستجو، به دنبال دلبر همیشه همراهش  و من آمدم تا ستاره باران آسمان تار باشم . خورشید و ماه خندان چشمکهای تک ستاره ی صبح و شام  و لبخندی که خالکوب لبها شد. پس باش و تا ابد بر ما بدرخش که رقص نور این ستاره و قرص و کمان این ماه از پرتوهای حضور توست .....


زهره مرداس
28 بهمن 92

/ 0 نظر / 7 بازدید